الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

530

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

بگذشت و بر هر مجلس كه مىگذشت بر مردم آن سلام مىكرد و به فيروزى مژده مىداد و مىگفت : آمد چيزى كه آن را دوست داريد . و از قبيلهء بنى بداء گذشت عبيدة بن عمرو بدئى را از كنده بديد و با او گفت : بشارت باد به فيروزى تو ابا عمروى كه نيكو رأى بودى خداى گناه براى تو نگذاشت مگر همه را آمرزيد و لغزش تو را ببخشيد و اين عبيده مردى دلاور و شاعر بود و دوستدار على عليه السّلام مگر آنكه از شرب شكيب نداشت . ( 1 ) عبيدة گفت : خداوند تو را مژده به خير دهد كه ما مژده دادى آيا تفسير اين مژده را هم مىگويى ؟ گفت : آرى شب نزد من آى . آنگاه بر بنى هند بگذشت و اسماعيل بن كثير را ديدار كرد و مرحبا گفت و گفت : امشب تو و برادرت نزد من آييد كه چيزى آورده‌ام كه شما را خوش آيد . و پس از آن بر قبيلهء همدان بگذشت و گفت : چيزى آوردم كه دوست داريد . آنگاه به مسجد بزرگ كوفه آمد و مردم سوى او گردن كشيدند پس نزديك ستونى به نماز ايستاد تا هنگام فريضه شد با مردم نماز جمعه بگزاشت و بين نماز جمعه و عصر همچنان در نماز بود آنگاه به سراى خويش رفت و شيعيان نزد او مىآمدند و اسماعيل بن كثير و برادرش عبيدة بن عمرو نزد او آمدند و از اخبار پرسيد داستان سليمان بن صرد بگفتند و گفتند : به همين زودى خروج كند . ( 2 ) پس مختار ستايش پروردگار به جاى آورد و گفت : مهدى [ 1 ] فرزند جانشين رسول مرا نزد

--> [ 1 ] از كلام مختار و عمل او معلوم مىشود كه خبر آمدن مهدى صحيح است و در همان زمان معروف بود و گرنه مختار آن حديث را دستاويز خويش نمىكرد . و تفصيل اين اجمال آنكه : بشارت ظهور مهدى عليه السّلام را در آخر الزمان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم داد و آن را علماى اهل سنت در صحاح معروفه و ديگر كتب خود به اسانيد متعدّده روايت كرده‌اند چنان كه شك در صحت آن نيست و دعوى مهدويت براى محمد بن حنفيه در قرن اول هجرى و براى محمد بن عبد اللّه حميسى در قرن دوم دليل بر آن است كه مسلمانان آن قرون هم معترف به مهدى عليه السّلام بودند . و آن حديث رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزد ايشان معروف بود و اينها همه به تواتر معلوم است و صحت آن قابل ترديد نيست . و نيز همهء مسلمانان به نزول عيسى بن مريم در آخر الزمان مقرّند حتى روايت آن را بخارى و مسلم نيز آورده‌اند و زنده بودن يكتن سالهاى بسيار نزد موحد محال نيست ؛ چون خداوند به هر چيز قادر است و اين سه مذهب بزرگ توحيدى كه مذهب يهود و مسيحى و اسلام است هر يك به آن معتقدند چنان كه يهود گويند : ايليا اكنون در آسمان زنده است و در آخر الزمان مىآيد و نصارى و مسلمانان دربارهء مسيح همين گويند ملحدان قدرت خدا را باور ندارند انكار مهدى از آنها غريب نيست . و نيز گوييم مهدى عباسى اين نام بر خود نهاد اما زمين را پر از عدل نكرد و كار نيكى از او صادر شد كه بر انداختن ملاحده يعنى بىدينان بود و آنها قبل از وى در دستگاه دولت رخنه كرده بودند و غالب مشاغل مهم را منحر به خويش ساخته و مهدى مىدانست كه وجود ايشان سبب فساد دولت است . و اگر پادشاهى بخواهد سلطنت خود را مستقر سازد و كشور خويش را امن دارد بايد بيدين را در دستگاه دولت راه ندهد كه بيدين دزد است و بىوفا . بلعمى در ترجمهء طبرى گويد : همه علما متّفقند كه : مذهب زنادقه بدتر است از جهودى و مغ و بت پرستيدن . و نيز گويد : اين زنادقه گفتندى : پيغامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مردى حكيم بود و به حكمت اين مذهب بنهاد و بيشتر آن مردمان مهتران بودند . . . و اين مهتران خلق را بدين مذهب خواندندى و خلايق ايشان را اجابت كرده بودند و هم از دبيران و عقلا و خداوندان ادب و مهترزادگان از خاص و عام و خلق بسيار اندرين مذهب آمده بودند به وقت مهدى و آن كسان كه دشوار آمدى شريعت مسلمانان نگاهداشتن و به نماز كاهلى كردندى و از جنابت تن شستن گران مىآمدشان و دست در آب سرد كردن و تابستان روزه داشتن و زكات دادن سخت آمدشان و از هوا و مراد